X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 4 آبان 1385
توسط: hamiDEL

اشعار عاشقانه

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل وار به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی

پریزاد عشقو مه آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به پایت شکستم

تو از این شکستن خبرداری یا نه
هنوز شور عشقو به سر داری یا نه

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

من اون ماهو دادم به تو یادگاری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری 



عشق.

سنگی تراشیده

به اکلیل آغشته

برجسته

فرونشسته

تصویر وحشی ترین غرورها

تندیس کولی ترین بیگانگی ها:

از پیکر تو حرف میزنم

مذاب غمگین ترین غروب

مرجان سوخته ی رویایی ترین اعماق

شکوفه درشت غریب ترین درخت

یک ستاره

یک بوته ی عقیق:

سخن از لبهای توست

دو موج سرد کوچک

دو پرنده معصوم

دو آرامش شیر گونه

دو بادبان دور

دو پناهگاه ابدی:

دست های تو

آرامترین باران

نرم ترین فواره

ساکت ترین ابهام

کبود ترین گرداب مفقود

رباینده ترین وزش مرموز

طوفان مرگ:

نگاه تو

من ترا سرود کرده ام

من ابدیتی را سرود کرده ام

من از ابدیتی ابدیتی پرداخته ام

فرشتگانی سپید پوش

در طواف جاودانه ی شبی مدور:

چشم ترا میگویم


نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد