X
تبلیغات
رایتل
جمعه 12 آبان 1385
توسط: hamiDEL

مرگ


خدایا....

فرشته ی مرگ رو هر لحظه کنارم حس می کنم.... باهاش حرف می زنم... روی شونش گریه می کنم....

دستشو توی دستم می گیرم.... اما....

اما پاهام کم میاره و نمی تونم باهاش راه برم...

چند بار خواستم بدو ام تا ازش جلو بزنم اما تو گفتی نه! گفتی هر وقت وقتش باشه می تونم باهاش قدم بزنم...

خدایا...

پاهام داره جون میگیره... روی برگای پاییز که راه میرم حس میکنم داره وقتش میشه...

صدای رفتن می ده پاهام...

اما هنوز پر پروازم سبک نشده... تعلق؛ هنوز متعلقم....

                                                    خدایا رهام کن....

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد